تبليغاتX
SAMELOVE(M)

SAMELOVE(M)

در انتهاي ذهن مُشَوّش خود


کلمات را تحت تعقيب قرار مي دهم !


نه واژه ايي ميآبم که شرح حالي باشد


نه جمله ايي که تسکين اين دلِ پاره پاره
...



غم نويس نيستم


فقط گاه و بي گاه


آب و هواي دل را مکتوب مي کنم
...


همین ! ...


حالا اگر آسمان دل هميشه


سرخ و کبود و غم گرفته است ، چه کنم
...



با اين حال


اين سرخي و کبودي آسمان دل را


از خاکستري جنس آدمي


بارها و بارها دوست تر دارم
...



با اين حال


گاه و بي گاه لال مي شوم


که نکند دلي بلرزد
...


نکند اشکي جاري شود ...


نکند دلي آزرده ...



حال بانگ هايي که هميشه


در درونم


در ذهنم


مرا صدا مي زنند


آيا مي دانند ؟


مي دانند که صاحب اين دل پاره پاره


براي پرواز
، پر پر مي زند ...



و امشب


آغاز بیست سال زمين گير شدن من !


نمي دانم
...



شايد ، فقط شايد ...



تولدم مبارک ! ...

+ نوشته شده در 2008/6/16 2:35 AM توسط MARZIE.BEHNAM


میخام داد بزنم...

            من میخوام داد بزنم...

                           همه بدونین و بشنوین...

                                             همه بعد این بگین...

                                                               که منو عشق مرضیه دیونه کرد...!

+ نوشته شده در 2008/4/7 0:42 AM توسط MARZIE.BEHNAM

 يک شمع مي تواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آن که چيزي از

 دست بدهد، مانند شادي که هيچگاه با تقسيم کردن کم نمي شود.


کشتي در حال غرق شدن بود. ناخدا فرمان خروج از کشتي را صادر

 کرد.مردها براي خروج هجوم اوردن.ناخدا مانع خروج انها شدو گفت

 خجالت بکشيد حق تقدم با زنان است زنان بسيار خوشحال شدند و

 ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعا يت حق تقدم يکي يکي از کشتي

پياده شدن....پنج دقيقه بعد ناخدا گفت : اقايان بفرماييد پياده شويدکوسه

 ها به اندازه کافي سير شدن.


يه روز عشق و فضولي و حسادت و ديونگي با هم قايم موشک بازي

مي کردن بعد فضولي حسادت رو پيدا مي کنه حسادت از روي

حسوديش به ديونگي ميگه عشق پشت گل سرخ قايم شده ديونگي خاري

 رو بر مي داره و به طرف عشق پرتاب ميکنه و عشق براي هميشه

کور ميشه ديونگي قول ميده تا اخر عمرش پيش عشق بمونه و تنهاش

 نذاره و قول ميده جاي چشم هاي عشق باشه براي همينه هرکي عاشق

 ميشه ديونست.


مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...

 خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی

 هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا

اینگونه باور کن .


 زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است . بي

 خيالي سپر هر درد است . باز هم مي خندم ، آن قدر مي خندم که غم

از روي رود .


شبي غمگين شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در

 حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من مي گفت

تنها و غريب است ببين با غربتش با من چه ها کرد تمام هستيم بود و

 ندانست که در قلبم چه آشوبي به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهميد

اگر چه تا ته دنيا صدا کرد.



"زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در

 يک سو نگريستن است." – آنتونيو دو سنت اگزوپري


"در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني

 ترين فاصله ها مي توان پل زد." –هانس نوون


"عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما

 کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد." –کي نودسن


"بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد

 آنها را با قلبتان احساس کنيد." –هلن کلر


"اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش

 آنرا ارزشمند مي کند." – فرانکلين پي جونز


اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست.بهنام    ‌‌

 

+ نوشته شده در 2008/2/29 11:22 AM توسط MARZIE.BEHNAM

 

 

        


تو عاشقم بودي
...



تو عاشقم بودي و من تنها دوستت داشتم


من چون عاشقم بودي دوستت داشتم


تنها بهانه ي دوست داشتنم همين بود و بس
...



امشب قلم چه خودخواه زشت - روي كاغذ مي رقصد



تو حريمي و من حرمت



تو حريم و حصار بين دوست داشتنم و عاشق گشتنم هستي


بگذار


بگذار تا بشكنمت ، بگذار اين حريم زشت را بشكنم تا عاشق گردم


بگذار تا بشكنمت
...



و من حرمتم


من حرمتِ عشقِ بي همتايتم


نگذار تا بشكنم


من را نشكن


من، اين حرمت عشقت، اين باكره ي بي رقيب را
...


نگذار تا دريده شود


نگذار تا خرد و خميده شوم



آري
؛ امشب قلم چه خودخواه روي كاغذ مي رقصد


خودخواه همچون من
...



...
دوستت دارم حرمت بي حریم



سيد اميرحسين كلانتري

+ نوشته شده در 2008/2/6 3:48 AM توسط MARZIE.BEHNAM

نازنين رفت و دوباره باز من تنها شدم


بيكس و بي‌آشيانه
، باز من تنها شدم

 



گونه‌ها خيس است و دنيا در بلور


اشك‌ها را اين بهانه
: "باز من تنها شدم."

 



تك درختي خشكم و در رهگذار صاعقه


مي‌كشد جانم زبانه
، باز من تنها شدم

 



"باغ بي‌برگي" من ماتم‌نشين باغبان


مي‌زند دردي جوانه
؛ باز من تنها شدم



لحظه لحظه عاشقانه در كنارش بوده‌ام


عاقبت هم عاشقانه باز من تنها شدم

 



خلوتم حتي ميان صد غزل هم پر نشد


مي‌پكد بغض ترانه؛ باز من تنها شدم




آخرين شعرت چه توفيري كه قطعه يا غزل؟


"عاشقانه" يا "شبانه" باز من تنها شدم.



هومن غفوري

+ نوشته شده در 2008/2/6 3:19 AM توسط MARZIE.BEHNAM

روزهاي تولد رو هميشه فراموش مي کنم !


قبل ترها اينجوري نبودم
، اما چند سالي هست که روز تولد مامان رو

 هم اشتباه مي کنم !


آدينه ايي که مياد تولد مامانِ
...


ديروز يواشکي رفتم سَرِ کمدش و از روي شناسنامه اش چِک

کردم ! ...


وقتي فکر مي کنم تولد مادرم رو يادم نمي مونه از خودم خجالت

ميکشم ...


اما واقعا دست خودم نيست ، اصلا تاريخ هاي تولد يادم نمي مونه ...


داشتم مي گفتم ، آدينه ايي که در راه هست ، تولد مامانم هست ...


خيلي دوست دارم يک پُست بذارم که در شأن مامان باشه ، اما توان

من خيلي تهي تر از اون هست که بخوام اين خداي زميني رو به

تصوير بکشم يا به قلم بيارم ...


ميشه گفت تنها کلمه و نامي که تقدسي ويژه برام داره و تعصبي

حاصل از عشق روش دارم ، کلمه مادر هست ، از گفتن يا شنيدنش

انرژي مثبت و اعتماد به نفس مي گيرم ...


مادر ... مادر ... مادر ...

+ نوشته شده در 2008/2/6 3:12 AM توسط MARZIE.BEHNAM

شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49


گفتم بروم به مجلس روضه ای
، از همين روضه ها که همه جا هست

 و صدايش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. ديدم، ايمان وتعصب

 من به عظمت حسين و کار حسين بيش از آن است که بتوانم آن همه

 تحقير ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.


اما شب عاشورا بود شهر يکپارچه روضه بود وخانه يکپارچه سکوت

 و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از

 روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه می توانمستم خود را از

 عاشورا منصرف کنم؟

نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار

عاجزم میکرد و رنج به ناليدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم -

برگرفتم ، گفتم در اين تنهايی درد و اين شب سوگ ، بنشينم و با خود

 سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای

 برای دل خويش نوشتم ، آنچه را در نامهء او برای خود نوشته بودم

 و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحيح کردم تا تصوير غربت و

 رنج حسين گردد.


آنکه عظمت رنج و شکوهء شهادتش هر رنجی را در زندگی آسان می

 سازد و هر مصيبتی را حقير!


واين همان بخشی است که در پايان اين نوشته قرار گرفته است


در اين لحظات شگفت
، که من در يک بی خودی مطلق به سر می برم

، ودرد که هر وقت به مطلق می رسد، جذبه ای روشن ومستی بخش

می شودوحالت آرام و روشن وخوب می دهد - واين دردهای حقير و

بد است که متلاشی کننده است و گزنده و بد - مرا در يک نشئهء

سکرآوری از خود به در کرده بود، آنچنان که گويی من نبودم.


درد بود که خود می نوشت

 


ناگهان اين زيارت پر معنا و عميق
"وارث" در مغزم جرقه زد، خطاب

به حسين:


سلام بر تو ای وارث آدم، برگزيدهء خدا


سلام بر تو ای وارث نوح
، پيامبر خدا


سلام بر تو ای وارث ابراهيم
، دوست خدا


سلام بر تو ای وارث موسی
، همسخن خدا


سلام بر تو ای وارث عيسی
، روح خدا


سلام بر توای وارث محمد
، محبوب خدا


سلام بر توای وارث علی
، ولی خدا


عجبا! صحنهء کربلا ناگهان در پيش چشمم
، به پهنهء تمامی زمين

 گسترده شد و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسين در کنار

 فرات ايستاده است، در طول تاريخ کشيده شد که ابتدايش، از آدم -

آغاز پيدايش نوع انسان در جهان - آغاز می شود وانتهايش تا ...

 آخرالزمان، پايان تاريخ، ادامه دارد!


پس حسين سياستمداری نيست که به خاطر شراب خواری و سگبازی

يزيد با او درگيری پيدا کرده باشد و اين حادثهء غم انگيز اتفاق افتاده

 باشد! او وارث پرچم سرخی است که از آدم ، همچنان دست به دست

 بر سر دست انسانيت می گردد و اکنون بدست او رسيده است و او

 نيز با اعلام اين شعار که هر ماهی محرم است وهر روزی عاشورا و

 هر سرزمينی کربلا اين پرچم را دست به دست به همهء راهبران مردم

 و همهء آزادگان عدالت خواه در تاريخ بشريت سپرده است که، آخرين

 لحظه ای که می رود تا بميرد و پرچم را از دست بگذارد، به همهء

 نسلها ، در همهء عصرهای فردا فرياد برمی آوردکه:


آيا کسی هست که مرا ياری کند ؟ ...


آيا کسی هست که مرا ياری کند ؟ ...


آيا کسی هست که مرا ياری کند ؟ ...



برگرفته از کتاب " حسين وارث آدم " به قلم " دکتر شریعتی "

+ نوشته شده در 2008/2/6 3:9 AM توسط MARZIE.BEHNAM

                        

 

 

 

 

 

 

 

 

                         

 

دلم خوش است به گل‌هاي باغ قالي‌ها


كه چشم باران دارم زخشكسالي‌ها



به باد حادثه بالم اگر شكست، چه باك!


خوشا پريدن با اين شكسته‌بالي‌ها!



چه غربتي است
، عزيزان من كجا رفتند؟


تمام دورو برم پر زجاي خالي‌ها



زلال بود و روان رود روبه دريايم


همين كه ماندم مرداب شد زلالي‌ها



خيال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود


كه دل زديم به درياي بي‌خيالي‌ها



قيصر ‌امين‌ پور

+ نوشته شده در 2008/2/6 3:6 AM توسط MARZIE.BEHNAM

                         

              

            روح بي‌تاب پر از نشئگي شاعر را 


 

               نتوان در قفس تنگ دو خط شعر كشيد.



           

               خنجر سرد قلم آنچه كه تسخير كند؛


 

               پر چندي به خون آغشته،


 

              حاصل كشمكش واژه و يك پرواز است ...

+ نوشته شده در 2008/2/6 3:5 AM توسط MARZIE.BEHNAM

 
 
 
از آن باده ندانم چون فنایم

از آن بی‌جا نمی‌دانم کجایم


زمانی قعر دریایی درافتم

دمی دیگر چو خورشیدی برآیم


زمانی از من آبستن جهانی

زمانی چون جهان خلقی بزایم


چو طوطی جان شکر خاید به ناگه

شوم سرمست و طوطی را بخایم


به جایی درنگنجیدم به عالم

بجز آن یار بی‌جا را نشایم


منم آن رند مست سخت شیدا

میان جمله رندان‌های هایم


مرا گویی چرا با خود نیایی

تو بنما خود که تا با خود بیایم


مرا سایه هما چندان نوازد

که گویی سایه او شد من همایم


بدیدم حسن را سرمست می گفت

بلایم من بلایم من بلایم


جوابش آمد از هر سو ز صد جان

ترایم من ترایم من ترای
م

تو آن نوری که با موسی همی‌گفت

خدایم من خدایم من خدایم


بگفتم شمس تبریزی کیی گفت

شمایم من شمایم من شمایم


مولانا

+ نوشته شده در 2008/2/6 3:2 AM توسط MARZIE.BEHNAM

 

 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل

 بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست

شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار

 مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست

 

 

آرزويم اين است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد/نرود لبخند از عمق نگاهت

هرگز/و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي/ آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها

 مي گردد/ و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد

 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستري در دامن پروانه

 ميريزد نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن

بيگانه  مي ريزد.

 

همه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام

 ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه

نباشي منم ميرم .

 

حضرت علی (ع) : مومن کسی است که شادابی و نشاط را در چهره و حزن و اندوه را درقلبش دارد .

+ نوشته شده در 2008/2/6 3:1 AM توسط MARZIE.BEHNAM


DESIGN BY : MINOS X

salam omidvaram toneste basham ogate khobi ro baraye shoma faraham konam .
nazar yadeton nare.


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه



آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

5/21/2008 - 6/20/2008

3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007



پيوندها

dar morede mobil o ina
saite jame
دوست داشتن
پروانه وار
قناری عاشق


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مينوس:ويرايش قالب
برترين قالبها و دانلودها در مينوس
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS





بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس